خانواده و فرزندان سيد محمد حسينيان آقاملكي
مقدمه:
خانواده جامعه كوچك اجتماعي است كه معمولأازپدرومادر،فرزند(فرزندان تشكيل) مي شود.زماني كه كودكي متولد مي شود اورابه عنوان عضوي ازاين جامعه كوچك اما پراهميت مي دانند .كودك سالهاي اوليه زندگي خود را درخانواده بسر مي برد.ودركنار پدرومادر وبرادر وخواهراست كه الگوهاي رفتاري ،ارزشها ومعيارهاي اخلاقي راكسب مي نمايد ومطابق با همين الگوها معمولأ رفتار مي كند.
پارسا (1368-76) درباه خانواده مي نويسد: " روانشناسان پرورشكاران،جامعه شناسان همه تأكيد مي كنند كه خانواده يكي از مهمترين واساسي ترين سازمانهايي است كه به رشد كودك ياري مي دهد. درخانواده است كه كودك نخستين چشم انداز رااز جهان پيرامون خود بدست مي آورد واحساس وجود مي كند."
خانواده اولين پايه گذار شخصيت وارزشها ومعيارهاي فكري است . همين ارزشها ومعيارهاي فكري نقش مهمي درتعيين سرنوشت وسبك وخط مشي آينده فرزند داشته ،اثري عميق وپايدار درپي ريزي رفتار فردي كودك وبرانگيختن روح زندگي وآرامش رواني او دارد.
شريعتمداري (1367-193) خانوده رايكي ازعوامل موُثردررفتار فرد مي داند.وي درادامه مي نويسد: "محيط خانوده اولين وبادوام ترين عامليست كه دررشد شخصيت افراد تأثير مي نمايد... موقعيت اجتماعي خانواده ،وضع اقتصادي آن افكاروعقايد ،آداب ورسوم ، ايده آلها وآرزوهاي والدين وسطح تربيت آنها درطرز رفتار كودكان نفوذ فراوان دارد. "
نرمان،ل مان (ساعتچي،1368،563) نيز به اهميت خانواده تكيه مي كند و مي نويسد: "پدرومادر ،الگوهاي فرهنگي وارزشهاي جامعه خود رادرست همانطور كه بوسيله پدرومادر ،معلمين وغيره به آنها تحميل شده است دركودك خود منعكس مي كنند... كودك همراه رشد خود ،ارزشها ،آرمانها، گرايشهاي اجتماعي وطرحي از نقش خود در اشياء وامور ،ونيز رابطه بين آنها پيدا مي كند. پدرومادر ،از آن جهت دررشد شخصيت كودك اهميت دارند كه اثر خود رادردوره هاي اوليه رشد،وآنگاه كه كودك برآنها متكي است ،ونيز شكل پذيرترين سالهاي حيات فرزند خودبراو مي گذارند،وكودك تامدتها تحت نفوذ آنها مي باشد. "
ارتباط ميان مادر وفرزند نه تنها از زمان تولد،بلكه حتي پيش از آن نيز،اثر بسيار مهمي دررشد رواني كودك دارد.مادرخونسرد وبي تفاوت ومادرپرمحبت ووظيفه شناس هر كدام درساخت رواني كودك تأثيرهاي متفاوتي دارند.همه اين موارد به صورت كلي به نقش پراهميت خانواده برمي گردد كه چگونگي زندگي هر فرد ،متأثراز آن مي باشد.
از لحاظ تربيتي خانواده اي ايده آل است كه نيازهاي جسماني ورواني اعضاء خود رابرآورده نمايد،هرعضودرآن ،داراي امنيت باشد،احساس ارزشمندي وتعلق كند،مورد عشق وعلاقه ،مهرومحبت قرار گيرد.مواردزير را دراهميت خانواده مي توان ذكر نمود :
· خانواده جامعه كوچكي است كه ،هدفش رشد وتكامل عاطفي واجتماعي كودكان است.
· خانواده واحدي براي رشدوبقا مي باشد.
· خانواده مكاني است كه نيازهاي احساسي وعاطفي (همكاري استقلال،وابستگي) اعضاي خودراتأمين مي كند.
· خانواده مكاني است كه درآن عزت نفس اعضاء رشد پيدا مي كند.
· خانواده محل سرمايه گذاري دقيق وبهره برداري بسيار است.
· محيط خانواده نخستين مركز يادگيري كودك است.
· خانواده اولين وبادوام ترين عامليست كه دررشدشخصيت افراد تأثير مي نمايد.
مراحل زندگي كودك
زندگي كودك از بدو تولد تادوره نوجواني رامي توان به چند مرحله تقسيم كرد.اين تقسيم بندي معمولأ به علت بودن خصوصيات مخصوص درهريك از مراحل انجام مي گيرد.لذا باشناسايي ويؤگيهايي هريك ازاين مراحل مي توان رفتار مناسبي باكودك ويا نوجوان ارائـه داد.
1-مرحله تولد تا قبل ازورورد به مدرسه: از آنجاكه كودك دراين مرحله قادربه اداره وكنترل خودنيست ،به مراقبت وتوجه بيشتر والدين نيازمنداست مخصوصأ دردوره نوزادي نيازهاي متعددي دارند،كه هرگز به تنهايي قادر به رفع آن نمي باشند.هرچه كودك به سنش افزوده مي شود،ازتوانمنديهاي بيشتري برخوردار مي شودرشدزبان وكاربرد مفاهيم كلامي از حدود دوسالگي به بعد،درك هويت خوددراين مرحله از اهميت خاصي برخوردار است .بطور كلي خصوصيات دراين مرحله را،ميتوان درمواردزير مطرح نمود:
· كودك بخصوص درسالهاي اوليه كودكي نيازمند حمايت والدين جهت رفع نيازهاي اساسي مي باشد.
· رشدجسماني كودك،بخصوص درسالهاي اوليه سريع مي باشد.
· كودك قادربه طبقه بندي اشياءواموربرحسب قوانين منطقي نيست.
· كودك دراين مرحله خودمحور ميباشد .او تصورات وادراكات خودرابرتصورات وادراكات ديگران ترجيح مي دهد وعلت آن عدم توانايي كودك در قرار دادن خود درموقعيت ديگران است.
· كودك هويت جنسي واجتماعي خويش راكسب كرده است.
2- مرحله آموزشگاهي : اين مرحله از سال اول دبستان تاآغاز نوجواني (بلوغ) رادربرمي گيرد.كودك وارد جامعه جديدي به نام مدرسه مي شود.كودك دراين مرحله از لحاظ شناختي ،شخصيتي ،عاطفي ،اجتماعي رشديافته تر مي شود.بطور كلي وخلاصه ،كودك دراين مرحله داراي خصوصيات و ويؤگيهاي زير مي باشد:
· شخصيت كودك دراين مرحله رشد پيدا مي كند وكودك تحت نفوذ خانواده وهمسالان ،درگير مسائـلي چون رشد وجدان ومعيارهاي اخلاقي،همانند سازي نقش جنسيتي،... مي باشد.
· محيط اجتماعي كودك دراين دوره گسترش مي يابد.كودك دراين دوره با مسايل زيادي از جمله ،استقلال وخودمختاري ،معيارهاي اخلاقي ،سازگاري بامحيط مدرسه وقانون مواجه است.
· كودك از لحاظ شناختي توانمنديهاي زيادي راكسب مي كند(تواناييهايي همچون درك مفهوم بقاء ،وزن -حجم -شكل -تعداد،مفهوم عدد وكاركردن با اعداد، استدلال منطقي برحسب اشياء وامور محسوس وعيني ،توجه ودرك ديدگاه ديگران).
3- مرحله نوجواني: كودك با بسياري از نگرشها ،احساسات،مهارتهاو وابستگي هاي اوايل زندگي اش وارد مرحله نوجواني مي شود. معمولأ از نوجوان انتظار مي رود كه مانند فردي مسوُل ،ازاين مرحله بگذرد وبه دنياي بزرگسالي قدم بگذارد. حال آنكه درواقع اغلب اوقات وي ،آمادگي كافي براي ورود به اين دنيا راندارد.بسياري ازجوانان ،بخشي از سالهاي اين دوره را صرف تكميل مهارتها خودآگاهي .واعتماد به نفسي مي كنند كه درسالهاي قبل كامل نشده است.نوجوان آخرين مرحله رشد كودكان مي باشد كه درآن والدين ومربيان مي توانند فعالانه آنان راكمك كنند تامسير زندگي خويش را بياموزند. "
احدي ومحسني (1371،146)درباره نوجواني مي نويسد: "دوران نوجواني با تغييرات درفيزيولوؤيكي وجسم كودك آغاز مي شود،واين تغييرات به موازات يكديگر از طريق بيدار شدن مسائـل عاطفي وهيجاني ،ورشد تفكر مجرد،كليه وجود اورادگرگون مي سازد ودرنهايت بارسيدن به خودنامي وجذب شدن به درون اجتماع پايان مي پذيرد. "
بطور كلي نوجوان داراي خصوصيات زير مي باشد:
· ازلحاظ جسماني وفيزيولوؤيكي نوجوان تغييرات زيادي مي كندوبه مرور تبديل به يك بزرگسال مي شود.
· نوجوان دراين مرحله انتزاعي فكر مي كند،فرضيه ها رافرمولبندي وآزمايش مي كند.
· دراين مرحله از زندگي ،نوجوان درتلاش است تابه هويت هاي شخصي جنسيتي شغلي دست يابد.
· نوجوان بدنبال كسب ارزشها ومباني اخلاقي به عنوان راهنمايي درزندگي ورفتار است.
· نوجوان سعي مي كند شغلي راانتخاب كرده ،استقلال خود راكسب نمايد.
دوره نوجواني وبلوغ همراه بامشكلاتي است ،كه والدين ومربيان جامعه بايد درحل آن به نوجوان ياري كنند.شريعتمداري (1367) ،ماسن(ياسايي 1370)وهيگاردو...(براهني وهمكاران،1368) مشكلات اين دوره رامواردي چون : ادامه تحصيل ،برخورد وانتقاد از ارزشهاي والدين ، ارضاء تمايلات جنسي ،استقلال از خانواده ،هويت يابي جنسيتي ،گم گشتگي نقش ،انتخاب شغل ،تشكيل خانواده و...مطرح مي كنند.
جنبه هاي مختلف رفتار والدين
يكي از بحث هاي مهم درروانشناسي نحوه ارتباط وبرخورد والدين است بطوريكه دراكثر نظريه هاي رشد كودك ونوجوان ،به اهميت رفتار والدين نسبت به فرزندان توجه شده است.
· شيوه هاي تربيتي
· پذيرش
· كنترل
· توقع رفتار عاقلانه و رشد يافتگي
نوع ارتباط والدين با همديگر و همچنين چگونگي تعامل آنها با فرزندان مي تواند در چگونگي شكل گيري شخصيت تاثير بسزايي داشته باشد . عمده مسائلي كه در خصوص ارتباط والدين و فرزندان مي توان مطرح كرد به قرار زير است:
شيوه هاي تربيتي : روشهاي مختلفي كه براي تربيت فرزند يا فرزندان خود بكار مي گيرند. مانند :قاطعانه – مستبدانه – سهل گيرانه – بي توجهي. اين روش هاي فرزندپروري در قسمت بعدي توضيح داده مي شود
پذيرش: يعني خانواده تا چه اندازه فرزند خود را با ويژه گيهايي كه دارد پذيرفته است. فرزندان ما ممكن است داراي بعضي ناتواني باشند كه با انتظارات ما مغايرت باشد. راه حل اساسي ، عاقلانه و انساني آن است كه ما آنها را بدون هيچ گونه قيد و شرطي بپذيريم. انگاه با ايجاد محيطي مناسب (از لحاظ ارائه محركهاي مناسب براي رشد توانمنديها و همچنين ايجاد محيط عاطفي) كه فرد در آن احساس امنيت و شادابي نمايد. پذيرش نگرشي است درمورد كودكان كه ممكن است از راههاي مختلفي باتوجه به شخصيت والدين ،خودرانشان دهد. اگر والدين فرزندانشان را آنطور يكه هستند بپذيرندودوست داشته باشند.اين پذيرش مي تواند درتصوري كه كودك از خود پيدا مي كند تأثير داشته باشد.
اگركودكان احساس كنند،دوست داشتني هستند،مورد پذيرش واحترام قرار مي گيرند،ازخودتصوري مثبت پيدا مي كنند ودرمورد تواناييهايشان اعتماد به نفس خواهند داشت.
والديني كه نسبت به فرزندانشان پذيرا هستند ،احساس مي كنند از بودن دركنار فرزندشان لذت مي برند چرا كه فكر مي كنند وي خصوصيات مثبت زيادي دارد.اين والدين معمولأ اظهار محبت خود رابه صورتهاي مختلف نشان ميدهند ونسبت به آنها گرم وصميمي هستند.
نگرشهاي والدين پذيرا را مي توان ،درگفته هاي زير مشاهده نمود: "همه چيز اوخوب است .خيلي صبور است،فهميده ومهربان است"يا دوست دارم بافرزندم باشم،چون بچه خيلي خوب است"والديني كه نسبت به فرزندشان ،درحد افراطي غيرپذيراهستند ،كودكشان راطرد مي كنند ونسبت به ايشان خصومت نشان مي دهند،معمولأ ازبودن بافرزندشان لذت نمي برد .
نگرشهاي والدين غير پذيرا رامي توان درجملات زير مشاهده كرد: "اوخيلي شلوغ است،دركناراوبودن خسته كننده است"يا"خصوصيات اورازياد دوست ندارم .به اين ترنيب كه پيش مي رودبه هيچ چيز اهميتي نخواهد داد.اودنياي متفاوتي دارد. "
شعاري نؤاد(1373-480،479)درباره محبت والدين مي نويسد: " بي مهري وطرد فرزندان از طرف پدرومادر به دوطريق (بي اعتنايي به وجود فرزند،سخت گيري وتعدي به كارها وفعاليتهاي او)انجام مي گيرد.هنگامي كه فرزند مورد بي اعتنايي كامل والدين قرار مي گيرد.احساس مي كند،اگرچه يكي از اعضاي خانواد است ،ولي درواقع نسبت به آنها بيگانه است وسرباري بيش نيست.والدين بوسيله تنبيه وسرزنش وايرادهاي گوناگون به فعاليتهاي كودك بي مهري خود نسبت به او ابراز مي دارند،اينگونه رفتار باعث مي شود،كه كودك اعتماد به نفس خويش راازدست بدهد وهمواره بااضطراب وتشويش خاطر ،زندگي كند.درمورد محبت بيش از اندازه بايد گفته شود ،به عقيده اكثر روانشناسان محبت بيش از اندازه هم ، مي تواند به اندازه بي مهري زيانبخش باشد.كودكي كه بايد درآينده داراي استقلال واعتماد به نفس باشد،ومشكلات زندگي خويش رابه تنهايي حل نمايد،بامحبت بيش از اندازه هرگز نمي تواند استقلال واعتماد به نفس پيدا نمايد. "
كنترل: در بسياري از موارد والدين وظيفه دارند در رفتار و عملكرد فرزندان خود كنتل داشته باشند. كنترل منطقي هيچ گونه مغايرتي با دادن آزادي به فرزندان ندارد. البته هر چه كه به سن كودك اضافه مي شود (علي الخصوص در سنين نوجواني) بايد ميزان كنترل كمتر شده تا فرد به استقلال برسد. كنترل رامي توان ايجاد محدوديتها دررفتتار وگفتار ،توجه به بهداشت دقت ومراقبت از وسايل منزل ،اطاعت نمودن كوكان از والدين ونظاير آن دانست كه معمولأ بعضي ازوالدين نسبت به فرزندشان ،ظاهر مي كنند والديني كه سخت گيرهستند،سعي مي كنند از نزديك رفتار كودكان خودرا نظاره كنند،قواعد ومعيارهاي قاطعي براي رفتار كودكان دارند كه مايلند فرزندان آنها راعملي كنند.
معمولأ قواعد ومحدوديتهايي كه والدين براي رفتار كودكان وضع مي كنند باتوجه به سن فرزندان تنظيم مي شوددرسالهاي پيش از مدرسه ،والدين درمورد سروصدا ،پاكيزگي ،بازي باوسايل خانه،اطاعت،رفتار پرخاشگرانه ،نحوه لباس پوشيدن -ودرسالهاي مدرسه انجام رفتارهاي عاقلانه ،عملكرد خوب درمدرسه درست غذا خوردن ،تميزي ،ارتباط با همسالان قواعدي راتعيين مي كنند والديني كه در بعد كنترل ،سهل گيري باشند داراي خصوصيات زير مي باشند:
محدوديت وقواعد كمتري اعمال مي كنند،توقع چنداني از فرزندان ندارند،نسبت به آموزش آداب غذا خوردن پاكيزگي ،اطاعت توجهي نشان نمي دهند،ازفرزندان توقع رفتار عاقلانه ومنطقي ندارند.بطور كل اين والدين فرزندان خودرا آزاد مي گذارندتا هر كاري كه دوست دارند ،انجام دهند.
سهل گيري
(آزادي و خود مختاري )
دمكراتيك | با فاصله
ياري كننده | بي اعتنا
| طرد كننده
پذير ش ----------------------- |------------------------ طرد
(محبت، گرمي ) | (خصومت)
بيش از حد بخشنده | متوقع متخاصم
حامي و بخشنده | مستبدو ديكتاتور
افراط گر در حمايت | سخت گيری(كنترل )
نمونه اي ازانواع تربيت فرزند كه باطبقه بندي رفتار والدين مي توان آن راشرح داد.اين طبقه ندي براساس دوجنبه رفتار والدين،يعني پذيرش -طردوسخت گيري -سهل گيري است ..] ماسن وهمكاران (ياسايي 1368 - 445[(
شعاري نؤاد(1373-475)درمورد نظارت وكنترل والدين مي نويسد: "بيشتر والدين عقيده دارندكه نوجوان بدون راهنمايي ايشان نمي تواند در سازگاريها ي خود موفق شود .ازاين رو،ازاومراقبت مي كنندواوراهمچون دوران طفوليتش تحت راهنمايي قرار مي دهند ودربرابر خطرهاي احتمالي از او حمايت مي كنند . بعضي از والدين نيز ،فرزند نوجوان خود راكاملأ آزاد به حال خود مي گذارند تاشخصأ باشرايط واوضاع متغير مواجه شود وراههاي سازگاري راكشف كند .ولي نبايد فراموش كرد كه نوجوان نه كودك خردسال است كه به مراقبت وراهنمايي زياد نيازمند باشد،ونه آن چنان بزرگ شده است وتجربه دارد كه از هر گونه راهنمايي بي نياز باشد،بلكه از والدينش انتظار داردكه بزرگ شدن اوراعملأ بپذيردوبه راهنمايي مستدل ومنطقي اوبپردازند تاراهنمايي والدين خود را،بد تعبير وتفسير نكند. "
موضوع كنترل يا محدودكردن كودك براي بسياري از خانواده ها معضلي است .والدين نگران اين هستند مبادا كنترل بيش از حد باعث شود كه كودكان از آنان يا مراجع قدرت به طور كلي بترسند،آنان براي كودك اين آزادي راقائـلند كه برطبق خواستهايش ،عمل كندوگاهي هم شيطنت كند،درعين حال مي خواهند كه فرزندانشان ،مطيع آنان باشند،ازاين رو،شايد گاهي درواكنش به پرخاشگري وعدم اطاعت فرزندانشان ثبات عمل نداشته باشند وبدين ترتيب اينگونه رفتارهاي كودك تشويق مي شود.
توقع رفتار عاقلانه و رشد يافتگي: والدين و يا افرادي كه از كودكان مراقبت مي كنند بايد متناسب بارشد آنها انتظار رفتار داشته باشند. كودكان در حال يادگيري هستند و در اين ميان احتمال خطا و رفتاري كه كه با معيارهاي ما همخواني نداشته باشد، زياد است . پس بايد متناسب با رشد فرد از او انتظار رفتاري متناسب با آن دوره سني داشت.
همه والدين ،كم وبيش تصوري آرماني وايده آل از فرزندانشان دارند.مبني براينكه چگونه بايد باشد ،چه اطلاعاتي راكسب نمايند،چه ارزشها ومعيارهاي اخلاقي رابياموزند.والدين جهت سوق دادن فرزندانشان به سوي اهداف خويش .روشهاي مختلفي رابكار مي گيرند،ورفتارهايي درمقابل كودكانشان ارائـه مي دهند .
اولياء كودك چه خشن وچه محبت آميز ،چه منع كننده باشد وچه اوراآزاد بگذارند غالبأ مطابق الگوي فرهنگي خاص انجام مي گيرد.
اگر اولياء يك كودك از همه اعمال فرزند جلوگيري كند وبه او محبت نداشته باشندبه احتمال بسيار كودك درون گرا مي شود ودردنياي تخيلي وساختگي خود فرو مي رود ،درآن حالت اعمالي راكه پدرومادر اجازه انجام آن را نمي دهند ،انجام مي دهد ومحبتي راكه درزندگي واقعي ازاو دريغ كرده اند پيدا مي كند . البته اين واكنش تنها واكنشي نيست كه از طرف كودك نسبت به منع شديد وفقدان محبت نشان داده مي شود.همچنين وقتي كه اولياء كودك راآزاد مي گذارند ،يابيش از حدبه او محبت مي كنند ،احتمالأ مشوق خود نمايي اودر حضور ديگران هستند كودك بيشتر از آنچه كه هست ، برون گرا مي شود واگر براي تصميمات مهم تشويق نمودند تابه آنها مراجعه كنند ،ممكن است كودك بصورت فردي متكي به ديگران بار آيد.
بعددمكراسي- تحكم
1-تشويق بيان: والدين دربعددمكراسي فرزندان خود راتشويق مي كنند تااحساس خودرانسبت به قوانين غيرمنطقي خانواده ،درصورت لزوم مخالفت خود رابانظرات والدين ،ونظرات خويش رابيان نمايند.اما دربعدتحكم ،والدين عقايد ونظرات خود رااعمال مي كنند وفرزندان جهت بيان نظرات خود ومخالفت باافكار والدين تشويق نمي شوند.
2- مساوات طلبي :منظور از مساوات طلبي رامي توان تلاش وكوشش جهت برابر دانستن والدين وفرزندان درحد معقول ومنطقي دانست.والدين معتقد به مساوات طلبي ،سعي دارند بصورت عاقلانه ومنطقي فرزندان رابا خود برابر بدانند،درمورد نظرات خود اصرار زيادي ندارند توقع سازش هميشگي فرزندان راباخود نداشته سعي مي كنند بارفتارهاي مناسب ،احترام فرزندان رانسبت به خود برانگيزانند.اما گروه ديگري از والدين، معتقدند ،عقايد و نظرات فرزندان را نبايد اهميت داد ، فرزندان ضمن داشتن مقداري ترس از والدين ، بايد تصميمات والدين رادرهمه شرايط بپذيرندوبدون رضايت وبرخلاف خواست والدين كاري انجام نداده تقاضايي نداشته باشند.
3-اشتراك مساعي: دراين قسمت ،عده اي ازوالدين معتقدند درصورت علاقه نشان دادن به كارها ،سخنان واظهارنظر فرزندان به رشد صحيح آنها كمك مي شود گروه ديگر والدين هيچگونه علاقه ا ي به اعمال وافكار فرزندان نشان نمي دهند.
4- جلوگيري از اثرات محيط خارجي : بعضي از والدين معتقدند،بايد از يادگرفتن مطالبي بيرون از منزل ،كه موجب ترديد فرزندان به عقايد والدين مي شود جلوگيري به عمل آورد .فرزندان حق ندارند نسبت به نظريان والدين شك كنند وافكار آنان رازير سوُال ببرند.
بعد پذيرش - طرد
5- اجتناب از ارتباط بافرزند:دربعدطرد،والدين فكر مي كنند فرزندان براي جلب توجه آنهااغلب داستانسرايي مي كنند لذا فرزندان حق ندارند از طريق مسائـل بي اهميت براي والدين مزاحمت ايجاد كنند.
6- سركوب تمايلات:بنظر بعضي از والدين از آنجا كه بعضي از بچه ها ذاتأ بدهستند .بايد ازوالدين بترسند .آنها بايد خيلي زود از وجود رئـيس خانواده آگاهي يابند.والدين بايد دربعضي مواقع به خواسته هاي فرزندان توجه نكنند.
بعد رهاسازي- استقلال
7-سخت گيري درتربيت فرزند: عده اي معتقدند والدين بايد فرزندان رابه رعايت قوانين وادار كنند .وبه خاطر جدي وكوشا شدن آنها لازم است دركارهايشان سخت گيري كرد .ومطمئـنأ درآينده فرزندان به خاطر سختگيريهاي والدين ابراز رضايت وسپاسگزاري خواهند كرد.
8-دخالت بيش از حد : والدين وظيفه دارند،ازهمه افكار وفعاليتهاي فرزندشان آگاهي يابند وفرزندان نيز حق ندارند رازي را ازوالدين خود پنهان نمايند.
9-تشويق وتأييد فعاليتها :والدين بايد فرزندانشان راآموزش دهند،تاوقت خودشان راتلف نكنند،دراستفاده از وقت فعال باشندوآنها راتشويق كنند تاازفرصت هاي ايجاد شده نهايت استفاده رانمايند.آنها رابخاطر كوششها(حتي درصورت عدم موفقيت) تشويق نمايند.
10- پرورش وتشويق وابستگي :بهتر است فرزندان همواره دركنار والدينشان باشندتااز آنان راهنمايي بگيرند .
11- سرعت بخشيدن به پيشرفت: درصورت انجام كار صحيح بايد به نظريات فرزند احترام گذاشت وآنها را تشويق نمود.
جدول(1): روابط نادرست ومعيوب والدين وتأثير آن دررشد وتكامل شخصيت كودك.شعاري نؤاد (1373-485).
|
شرايط نامطلوب |
نحوه تأثير دررشد وتكامل شخصيت كودك |
|
طرد |
منفي بافي ،رفتار خصمانه ،ناتواني درتقديم يا پذيرش محبت |
|
حمايت افراطي توأم با اغماض |
احساس ناامني وگوشه نشيني ،جستجوي دائـم خودخواهي ،پرتوقعي ،ناتواني درمقابل محروميت ، سركشي دربرابر قدرت ،احتياج فراوان به توجه وفت ،فقدان مسوُليت |
|
حمايت افراطي توُام با تسلط وغلبه |
ناشايستگي ،فقدان توانايي ونيروي ابداع وابتكار ، تمايل به اتكاء وعدم استقلال درروابط با ديگران |
|
موازين برتر وشديد اخلاقي |
رشد وجدان سختگير ،تمايل به سختگيري كشمكشهاي سخت رواني ،احساس گناه ،تحقير ونفرين شخصي |
|
انضباط شديد وافراطي |
احساس گناه ،انتقاد سخت از رفتار خويش واحتياج فراوان به پذيرش اجتماعي كه از احساسات خصمانه سركوفته ،ناشي شده است. |
|
انضباط نااستوار ودوگونه |
رشدناكافي ارزشهاي مناسب در((من))تمايل به ناپايداري وبي ثباتي دربرابر مشكلات ،واختلالهاي عصبي |
|
اختلافات ومشاجرات خانوادگي |
تشويش ،فشار دروني ،ناامني ،وميل به ارزيابي جهان به عناون جاي ناامن وخطرناك |
|
طلاق وجدايي (ازهم پاشيدگي خانواده) |
ناامني ،گوشه نشيني ،فقدان مدل كافي وشايسته براي رشد مناسب ((من))وكشمكش ووفاداريها واطاعتها نسبت به موازين هريك از والدين |
|
والدين عصباني |
تمايل كودك به تقليد ودرون افكني ترسها وناامني ها ودفاعهاي عصباني پدرومادر |
|
سستي موازين اخلاقي |
درون افكني ارزشهاي غيراخلاقي وناپسند اجتماعي كه غالبأ باعث رفتار غيرقانوني وگرفتاريهاي ناشي از آن است. |
|
كمال جويي وآرزوهاي غيرمنطقي وجاه طلبي والدين براي كودك |
درون افكني آرزوهاي خام وباحقيقت نامنطبق والدين توسط كودك وشكست حتمي كه سبب محروميت وحس گناه وبي لياقتي مي شود. |
|
رقابت هاي ميان خواهران وبرادران |
احساسات خصمانه مستقيم وغيرمستقيم ،ناامني،نبودن اعتماد به نفس وتوسل به مكانيزم دفاعي بازگشت |
انواع والدين
باتوجه به مطالب ارائـه شده درقسمت رفتارهاي والدين ،بطور كلي مي توان سه الگو از والدين(والدين قاطع واطمينان بخش ،والدين مستبد،والدين سهل گير) را برشمرد .لازم به توضيح است بعضي از والدين دربرخورد بافرزندان خود ،رفتارهاي متفاوتي راانجام مي دهند،لذا اين گروه رانمي توان به درستي دريكي از الگوها قرار داد.
1- والدين قاطع واطمينان بخش: والدين اين الگو ،معمولأ بافرزندشان بامحبت هستندوباآنها رابطه گرم وصميمي برقرار مي كنند.اين والدين ضمن كنترل منطقي فرزندشان ،از آنان توقعي رفتار عاقلانه ومنطقي دارند.
هرچند كه به استقلال وتصميمات فرزندان خوداحترام مي گذارند وبطور كلي درمواضع خود محكم مي ايستند ودلايل قاطعانه ا ي درمورد راهنماييهاي خود ارائـه مي دهند... والدين دمكرات وقاطع ،هم براي رفتار خودمختارانه وهم براي رفتار منضبط اعتبار قايلند.آنان روابط كلامي راتشويق مي كنند ووقتي كه از اقتدار خود به عنوان والدين استفاده مي كنند وكودك رااز چيزي منع مي كنند يا از او انتظاري دارند.برايش دليل مي آورند. "
والدين اين گروه ارتباط روشني باكودك خود دارند،وبراي جلب موافقت كودك دليلي منطقي وعاقلانه مي آورند.احساس وعقيده كودك را درامور مختلف جويا مي شوند .آنها نسبت به كارهاي كودك عكس العمل نشان مي دهند وبه تشويق كارهاي كودك مي پردازند.اين گروه از والدين بعداز برقراري رابطه گرم وبامحبت از فرزندشان توقع رفتاري عا قلانه دارند.
بطور كلي مي توان خصوصيات خانواده ،با والدين قاطع واطمينان بخش را به صورت زير برشمرد:
ü همه افراد قابل احترام هستند.
ü تمام افراد ،حق اظهار نظر درتصميمات زندگي رادارند.
ü روش عقلاني دركليه شئـون زندگي نفوذ دارد.
ü والدين براي دستورات ،راهنماييها ونظرات خود دلايل منطقي و قانع كننده اي ارائـه مي دهند.
ü والدين ضمن محبت به فرزندان ،با آنها گرم وصميمي هستند.
ü والدين به تصميمات ونظرات فرزندان احترام مي گذارند.
ü بين افرادخانواده همكاري وصميميت وجود دارد.
فرزنداني كه والدين دمكرات وقاطع اطمينان بخش دارند به احتمال زياد داراي اعتماد به نفس ،عزت نفس زيادومستقل بااحساس مسئـوليت هستند. شعاري نؤاد (1373)، شريعتمداري(1267)،عظيمي (1370)معتقدند،اين نوجوانان چون مورد مهر ومحبت قرارگرفتندوبه اندازه كافي ازآزادي برخوردار بودند نسبت به والدين ديد مثبت ومنصفانه أي دارند،درزندگي آينده مسوُليت رابراحتي برعهده مي گيرند واز انجام آن سربلند بيرون مي آيند.
معين بودن راهها وهدفهاي زندگي دراين گروه از خانواده هاي (باوالدين دمكرات وقاطع اطمينان بخش ) باعث روشن شدن زندگي آينده آنها خواهد شد.ازآنجا كه والدين آنها راتشويق به اظهار نظر درمورد مسائـل مختلف زندگي نموده اند وبه نظرات وعقايد آنها، احترام قائـل بودند ،درآينده براحتي عقيده ونظرخود رااظهار مي كنند ومهارتهاي خويش راآشكار مي سازند،درارتباط باهمسالان رضايت دارند وبراي ديگران احترام قائـلند.
لورااي برك(1994-443) ضمن بيان ارتباط بين شيوه هاي تربيت فرزند وعزت نفس كودكان مي نويسد: " كودكاني كه داراي والدين صميمي وپاسخده هستند وانتظارات معقول كودكان خودراپاسخ مي دهند ،احساس خوبي نسبت به رفتارشان دارندوانساني صالح وارزشمند خواهند شد. "
2-والدين مستبد وديكتاتور: دراين الگو ،والدين براعمال قدرت وانضباط اجباري تأكيدمي كنند. اين والدين بافرزندان خودكمتر گرم وبا محبت هستند.كودكان خودرابسياركنترل مي كنند واز قدرتشان استفاده مي نمايند.آنان فرزندان خودراتشويق به مخالفت به قواعد وتصميمات خود نمي كنند وكمتر باآنان گرم ومهربان هستند.
شريعتمداري (1367،26) درباره خانواده ديكتاتور(مستبد) مي گويد:
" دراين خانواده يك نفر حاكم براعمال ورفتار ديگران است .اين فردغالبأ پدراست .. درچنين خانواده ا ي فقط ديكتاتور تصميم مي گيرد ،هدف تعيين مي كند ، راه نشان مي دهد ، وظيفه افراد رامشخص مي سازد،امورزندگي راترتيب مي دهد وهمه بايد مطابق دلخواه وميل او رفتار كنند.اوفقط حق اظهار نظردارد ودستور او بدون چون وچرا بايد ازطرف ديگران به معرض اجرا درآيد ، برنامه افراد را ، ديكتاتور معين مي كند ودركوچكترين عملي كه ديگران انجام مي دهند ، دخالت مي نمايد. تنها ديكتاتور از استقلال برخوردار است . ارزش كار ديگران بوسيله ديكتاتور تعيين شود. آنچه را كه خوب دانست خوب است وآنچه به نظر او بد جلوه كرد ،بد تلقي مي شود ديكتاتور دركارهاي خصوصي اعضاءخانواده دخالت مي كند وكار وتحصيل ، وقت گردش واستراحت افرادرا معين مي سازد. "
والدين مستبد از دستوراتي كه مي دهند دليلي نمي آورند. به نظرآنها فرزندان بايد از والدين اطاعت بي چون وچرا داشته باشند .ماسن و...(ياسايي 1368-552) دراين باره مي گويند: " بعضي از والدين ،از سر خشم چنين روشي را درپيش مي گيرند وبعضي ديگر نمي خواهند ،دردسر توضيح دادن وبحث وگفتگورا تقبل كنند وبعضي ديگر دليل اين كار را ،ياددادن نوجوان براي احترام به مراجع قدرت مي پندارند. "
اهم خصوصيات والدين مستبد وديكتاتور:
ü براي دستوراتي كه مي دهند دليلي نمي آورند .
ü فرزندان بايد اطاعت بي چون وچرا از والدين داشته باشند.
ü براي عقايد ونظرات فرزندان ارزش قائـل نيستند.
ü معمولأ يك نفر(پدريامادر) حاكم براعمال ورفتار ديگران است.
ü بافرزندان خود گرم وصميمي نيستند .
فرزنداني كه والدين مستبد وديكتاتور داشته اند ،كمتر متكي به خود هستند ،واز اعتماد به نفس پاييني برخوردارند.آنها نمي توانند به تنهايي كارهايشان راانجام دهند، يااز خود عقيده اي داشته باشند .
شايد به اين دليل است كه هيچ گونه فرصتي جهت اظهار نظر ،وانجام كار مستقل از طرف والدين به آنها داده نشد اين نوجوانان اععتماد به نفس كمتر واستقلال وخلاقيت كمتري دارند ،ذهن كنجكاوي ندارند ،از لحاظ رشد اخلاقي كمر رشد يافته اند .ودربرخورد با مشكلات روزمره عملي ،تحصيلي وذهني انعطاف پذيري كمتري دارند .معمولأ والدين خودرا نامهربان وسهل انگار مي دانند ومعتقدأ كه انتظارات وتقاضاهايشان غيرمنطقي ونادرست است .
شريعتمداري(1367-219) درمورد خصوصيات فرزندان باوالدين مستبد وديكتاتور چنين اظهار نظر مي كند : " بچه هايي كه درمحيط ديكتاتوري پرورش مي يابند درظاهر حالت تسليم واطاعت از خود نشان مي دهند ،ولي درواقع دچار هيجان واضطراب هستند . اين بچه ها اغلب درمقابل ديگران حالت خصومت ودشمني به خود مي گيرند، به بچه هاي هم سن يا كوچكتر از خود آزار مي رسانند ومعمولأ چون افكار وعقايد خاصي را بدون چون وچرا پذيرفتند،افرادي متعصب بار مي آيند ،از به سربردن باديگران عاجز هستند ،درزمينه عاطفي واجتماعي رشد كافي ندارند، دركار گروهي نمي توانند شركت كنند ،اغلب متزلزل وضعيف النفس هستند ،از قبول مسوُليت خودداري مي كنند ،نسبت به بزرگسالان به طور كلي بدبين مي باشند درمراحل مختلف زندگي ،از ضعف وبي لياقتي خود رنج مي برند وغالبأدركار تحصيل نيز موفق نمي شوند. "
3- والدين سهل گير : ماسن و... (ياسايي1368-449) درباره اين والدين مي نويسد: " فرزندان خودرا كنترل نمي كنند ،از آنان توقعي ندارند ،درامور خانه نظم وترتيبي ندارند ودرتنبيه ويا پاداش دادن به فرزندان خود چندان جدي نيستند.ازفرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه ندارند وبه آنان آموزش استقلال ومتكي به خود بودن را نمي دهند . "
والدين سهل گير به حد افراط مساوات طلبند واجازه مي دهند فرزندشان هركاري كه مي خواهد ،انجام دهد.والدين سهل گيرفرزندان خودرابه حال خودرها مي گذارند بدون آنكه سرمشقي از يك بزرگسال مسوُل رابراي آنها نشان دهند .
باتوجه به آزادي زيادي كه دراين خانواده وجود دارد ،هر كسي به ميل خود رفتار مي كند،درنتيجه نوعي هرج ومرج وبي نظمي درمحيط خانه حكمفرماست.
خصوصيات خانواده اي كه والدين سهل گيردارند ،مي توان بصورت زير برشمرد:
ü آزادي مطلق حكمفرماست.
ü والدين از فرزندان توقع رفتار عاقلانه ندارند.
ü والدين درنظم وترتيب ،تنبيه وپاداش چندان جدي نيستند.
ü نوعي هرج ومرج وتزلزل درخانواده حكمفرماست.
فرزندان هيچ آموزشي درمورد استقلال ومتكي به خود بودن نمي بينند.
فرزنداني كه والدين سهل گيردارند،از نظم وانضباط هيچ بهره اي نبرده اند ،افرادي خودكامه وخود رأي هستند ودرارتباط باديگران مشكل دارند چراكه به ميل وخواسته ديگران توجهي نداشته ،تنها مسأله مورد توجه وعلاقه آنها اميال وخواسته هاي آنان مي باشد،از قبول مسوُليت عاجزند ودرزندگي اجتماعي وزندگي باديگران مشكل دارندواغلب درزندگي با شكست روبرو مي شوند.
شريعتمداري (1367) فرزندان اين والدين را مردمي بي بند وبار ،لاابالي سهل انگار،خودخواه وبي هدف مي داند ومعتقد است كه هيچ ميزاني حاكم براعمال وافكار آنها نيست.
سالاري درخانه
يكي از بحث هايي راكه مورد توجه اكثر خانواده ها قرار گرفته است،سالاري درخانواده است.وسوُالي راكه توجه آنهاراجلب نموده آن است كه آيا توجه به نيازهاي فرزند ودرخدمت قراردادن تمام امكانات براي رشد وپيشرفت كودك فرزند سالاري است؟ وآيا اين مسأله مي تواند براي خانواده ها ورشد كودك مشكل ايجاد نمايد؟
امروز هرخانواده روابط خود رابراساس الگوها وارزشهايي كه ممكن است هركدام رااز يك منشاء اخذ كرده باشد،مي سازد.به همين دليل يك اختلاف اساسي وريشه ا ي بين دونسل ،يعني والدين امروزي (جوان ديروزي )وجوان پيداشده است به اين معنا كه حركتهاي نسل امروزي براي نسل ديروز نامفهوم است وآنها رادچار مسأله مي كند. الدين امروزي ،آنموقع كه فرزند بودند ،خود راملزم به رعايت خيلي از قوانين واجازه گرفتن از والدين مي كردند،تااگر امكان داشته باشد ،مثلأ به يك ميهماني ويا سينما بروند.اكنون كه پدرشدند ،باز هم بايد كارهايي نظير خريد خانه را انجام دهند واگر امكاني هست ،براي بچه ها هست .الآن دردوره ا ي واقع شده ايم كه قبل از آن پدرسالاري بود واكنون همه چيز براي فرزند است،امروزه همه توجهات خانواده براي تحصيل ،اتاق مستقل وآرزوهاي فرزند است وطبعأ وقتي همه امكانات دراختيار قرار گيرد ،نتيجه ا ش هم به قولي لوس شدن بچه است.
صادق مهدوي(1372،306) درمورد عوامل مهم اقتدار مردها وپدرسالاري به دو عامل مهم دراين دراين زمينه اشاره مي كند: "عامل اول قدرت اقتصادي وعامل دوم تجر به مردها بود كه باعث سالاري آنها درخانه شده است .كسي درخانه آخرين حرف را مي زند كه درحقيقت دراثر مرور زمان يك دنيا تجربه باخود داشت،واين تجربه مند بودن او ،برتري اش رادرخيلي از زمينه ها نشان مي داد. از آنجاكه نسل گذشته درگذشته سير مي كند ،افتخارات اينها گذشتگانشانند.ولي نسل جديد آينده نگرند ومي خواهند افتخارات رادرفرزندانشان ببينند كه درنتيجه فرزند محور توجهات خانواده قرار مي گيرد وبقيه افراد خانواده مجبورند،خودشان رابافرزند تنظيم كنند ،انسان تلاش مي كند هرچيزي كه هست ،حول محور بچه ها بچرخدوتمام امكانات ،برنامه ريزيها واوقات فراغت براي آنها وبراساس خواسته بچه ها تنظيم شود. "
باتوجه به مطالب ارائـه شده درسطور بالا ،وعوامل ايجادسالاري درخانه بايد به يك نكته اساسي درفضاي موجود خانواده اشاره كرد.وآن اينكه اگر والدين ،درتربيت فرزندان خود،روش متعادل غير مستبدانه اي داشته باشند ويك روش آزاد منشانه اي اجرا نمايند،مطمئـنأ،نه سالاري درخانواده مطرح مي شود ،نه اينكه دونسل درمقابل يكديگر قرارمي گيرند ونه كود كي لوس مي شود .
زائـر(1372،306) درمورد ارتباط والدين با فرزندان ونقدسالاري درخانواده اشاره مي كند: " حقوق مساوي داشتن سالاري نيست .يعني اگر مردوزني باهمديگر حقوق مساوي دارند وسعي مي كنند احترام متقابل همديگر راداشته باشندوهركسي درخانواده حق خود رامحفوظ بدارد،ديگر مسأله سالاري مفهومي ندارد.اگر قبلأ حق بچه ها ضايع شده بود والآن به آنها بها مي دهيم تاحقوق مساوي باما داشته باشند،اين سالاري نيست. "
روشهاي تربيت كودك
دربحث از انواع والدين ،به مواردي اشاره شد كه به نوعي روشهاي تربيت كودك رادربرمي گيرد.بطور مثال وقتي از والدين دمكرات وقاطع اطمينان بخش صحبت شد،خصوصيات وچگونگي رفتار والدين بگونه ا ي است كه مي تواند نوعي الگو براي تربيت فرزند باشد.
دراين قسمت بطور خلاصه به معرفي 4 روش از روشهاي تربيت كودك كه شفيع آبادي (1371) بصورت مدون ارائـه نموده مي پردازيم اين روشها عبارتند از :
1-روش آزادي محدود
2-روش پذيرش وتفاهم
3-روش عواقب منطقي
4-روش رفتار گرايي
1-روش آزادي محدود: اين روش كه مبتكر آن گينات مي باشد ،هدف آن آگاهي فرد از احساسات خويش دربرابر اعضاي خانواده است.دراين روش تربيت كودك اصولي وجوددارد ده اصل روش آزادي محدود عباتند از:
1- پيام ارسال شده بايد حاكي از احترام وتوجه به كودك باشد،بدين معني كه درآن صداقت واحترام متقابل رعايت گردد.
2-پيامي كه والدين براي كودكان مي فرستند،بايد نحوه انجام كار رادقيقأ مشخص كند وابهامي درآن موجود نباشد.اين پيام حاكي از عمل وفعاليت باشد،مثلأ "حسن تلويزيون رانگاه نكن وبجايش راديو گوش بده "
3-والدين بايد فعاليت وعمل كودك رامورد تشويق ويانكوهش قرار دهند وبه خصيصه شخصيتي اودر اين مورد توجهي ننمايند .مثلأ بگويند "حسن ،تواتومبيل راچقدر تميز شسته اي "ونگويند :"حسن توپسرخوبي هستي ."
4-والدين درصورت احساس نگراني از جانب كودكان بايد فورا وبدون احساس گناه موضوع راباكودكان درميان بگذارند،وبه بحث وبررسي آن بپردازند.
5-مسوُليت ،يادگرفتني وعامل دروني است وبه مرور زمان آموخته مي شود.طرز تلقي ورفتار والدين با كودك ،درمسوُل ببار آوردن كودك نقش بسزايي رابرعهده دارد.
6-درداخل خانواده بايد بين افراد خانواده رابطه ا ي حسنه وآزاد موجود باشد وتمام افراد خانواده بتوانند آزادانه عقايد خود راباديگران درميان بگذارند .البته برخي مسائـل خصوصي بين پدرومادر وجوددارد كه اطلاع ازآنها براي كودك ضرورتي ندارد ونبايد باكودك مطرح شود.
7- از كاربرد كلمه "ا گر"خودداري شود. "ا گر" حاكي از وجود شك وترديد درتوانايي كودك است.دررفتار خود باكودكان نبايدمشروط بود،بلكه بايد بطور قاطع ،مسائـل ضروري باكودك مطرح شوند.
8- منابع ايجاد نگراني دركودك بيشمارند.بايد علل نگراني كودكان كشف شود وبراي رفع آنها اقدامات مقتضي بعمل آيد.
9- درآموزش مسايل جنسي ،بايد كودكان راباواقعيت مواجه كرد ومسائـل رابطور جدي مطرح نمود.حتي قبل از تولد كودك دوم ،بايد كودك اول راآماده پذيرش آن كرد.مثلأ به كودك گفته شود كه "بزودي خواهر يا برادري درخانواده متولد خواهد شد ،وهمانطوريكه تورادوست داريم ،او رانيز دوست خواهيم داشت".
10-حسادت كودك درداخل خانواده بايد بطور مناسبي مورد بررسي قرار گيرد ، وگرنه رفتارهاي نامناسبي نظير خيس كردن رختخواب ، راه رفتن درخواب وتمارض راموجب خواهد شد.
شفيع آبادي (1371،32) درمورد كودك تربيت شده باروش آزادي محدود معتقد است: "اين فرد معمولأ فردي اجتماعي است،احساساتش رابخوبي بيان مي كند ، اعتماد به نفس دارد،به گروه وكارهاي گروهي علاقه مند است وقبول مسوُليت مي نمايد. "
2- روش پذيرش وتفاهم :اين روش تربيت كودك كه بوسيله گوردون تهيه شده است. ايجاد رابطه وتفاهم بين والدين وفرزندان مهمترين قسمت درنظريه مي باشد.دراين روش ،والدين بايد احساسات كودك رادرك نموده اوراتشويق به بيان عواطف واحساساتشان نمايند.والدين خودنيز دربيان احساسات وافكار خود آشكارا صحبت كنند.
والدين رامي توان از جهاتي به سه گروه ،برنده (كه مي خواهند به هر نحوي ولو بازور واجبار دررابطه وتلاش بين خود وكودكان ،برنده شوند)، بازنده (كه معمولأ درصورت وجود تضاد بين كودكان و والدين ،كودكان برنده ووالدين بازنده هستند)،گروه مردد(زماني كودك رامحدود وزماني آزاد مي گذارند وروش خاصي ندارند.اين گروه والدين ،زماني بازنده وزماني برنده هستند ).
گوردون معتقداست كه دررفتار با كودك ،بايد طوري عمل شود كه درآن كسي بازنده نشود.
والدين نسبت به كودكان درلحظاتي ،احساسات دوگانه ا ي دارند.معمولأ ممكن نيست كه والدين تمام رفتار فرزندان خودرا دوست بدارند .والدين گاهي رفتار كودكشان رادوست دارندوگاهي رفتارش را دوست ندارند.مجموعه رفتارها وگفتارهاي كودكان از ديدگاه والدين رادردوقسمت به شرح زير مشخص كرد.
والدين پذيرا آن گروه از والدين راشامل مي شود كه حدود ودامنه رفتار قابل پذيرش آنها بيشتر از منطقه رفتار غيرقابل پذيرش است.
درارتباط باكودك ،گوش دادن فعال از اهميت خاصي برخوردار است.والدين بايد فرا گيرند كه به گفتار كودكشان فعالانه گوش دهند پيامهاي ارسالي بايد ،حاكي از صداقت ومحبت به يكديگر باشد.مذمت كردن كودكان بخاطر اشتباهشان، كارپسنديده اي نيست.دررابطه باكودك توصيه مي شود كه ازپيام "من "به جاي "تو" استفاده شود.والدين بايد اعتماد كودك راجلب نمايند ،وبه طريقي باكودك رفتاركنند كه درآن كسي بازنده نشود ،درروش پذيرش وتفاهم به توانايي فكري وتصميم گيري كودك ،بيش از حد اعتماد مي شودوبه آنها آزادي زيادي اعطا مي گردد. "
درروش پذيرش وتفاهم(روش گوردون ) براي حل مشكل ،توجه به شش مرحله زير ضروري است:
1- شناسايي وتعريف مشكل
2- تعيين راه حلهاي احتمالي
3-تجزيه وتحليل راه حلهاي احتمالي
4-انتخاب مناسب ترين راه حل
5-اجراي راه حل انتخاب شده
6-پي گيري وارزشيابي راه حل اجراشده.
كودكاني كه باروش گوردون تربيت مي شوند،افرادي آزادمنش وعلاقه مند به بحثهاي گروهي ومسائــل اجتماعي خواهند بود.اين گروه افرادي متكي به خود مي باشند وسعي دارند بوسيله عوامل دروني خود راكنترل كنند.
3-روش عواقب منطقي :اين روش تربيت كودك كه توسط درايكورز تهيه شده به روان شناسي فردي آد لر نزديك مي باشد. كودك به محبت وپذيرش وتأييد والد ين نياز دارد، و ارضاي اين نيازها درتكوين شخصيت اوموُثر مي باشد.والدين بايد نشان دهند كه به كودك علاقه مندند وبه او محبت دارند.كودك نيز نيازهاي اساسي داردكه اگر بطور مقبول واجتماع پسنديده ا ي ارضاءنگردد،به ايجاد خواسته ها ورفتارهاي نامناسب (مانند،جلب توجه تلاش براي كسب قدرت ،انتقامجويي ،بهانه جويي و...)دركودك خواهند انجاميد.هركودك فرديت مخصوص به خودداردومقايسه كودكان بايكديگر وايجاد رقابت ها ي نامعقول بين آنان صحيح بنظر نمي رسد ،به توانايي هاي كودك براي انجام كاربايد اطمينان واعتماد داشت ،وبه پرورش اعتماد به نفس كودك اقدام كرد ،از آنجا كه كودك معني كلامي وغيركلامي رابخوبي تشخيص مي دهد. والدين بايد از هرگونه تظاهر خودداري كنند وسعي نمايند درمقابل كودك رفتار واقعي خودرانشان دهند چون تشويق درفرم گيري رفتار جديد كودك بسيار موثر است ،هميشه مي توان رفتار مثبتي رادركودك جستجو وپيدا كرد واز آن به عنوان عامل مشوق وتقويت كننده رفتارهاي مورد نظر استفاده نمود.
براي كاركردن باكودك بايدمواردزيرموردتوجه قرار گيرند:
1-تأكيد برخودكار،نه نتيجه آن
2-كاربرد تشويق
3-خودداري از پاداش دادن
4-كناره گيري از موضوع وموقعيت درمواردي خاص وبي اهميت
5-عدم تأسف براي كودك
6-احتراز ،از حمايت بيش از حد
7-تشكيل انجمن خانواده براي بحث درباره مسائــل مختلف
شفيع آبادي (1371)كودكان تربيت شده بوسيله روش عواقب منطقي راكودكاني مي داند كه داراي خصوصياتي نظير:احترام به قوانين-قبول مسوُليت،خودرهبري وكنترل رفتار وعلاقه مندي به گروه واجتماع مي باشند.
4-روش رفتار گرايي :اين روش تربيت كودك توسط "بكر"تهيه شده است كه مبتني براستفاده از آخرين اطلاعات مربوط به تغيير رفتار مي باشد. به نظر بكر براي تغيير رفتار شرايطي لازم است كه اهم آنها به شرح زير قابل ذكرند:
شرط اول : مشخص ساختن دستورات وعلائــم
شرط دوم: ناديده انگاشتن رفتارهاي مزاحم
شرط سوم: تشويق رفتاهاي مناسب
براي بهبود وتوسعه رفتار مناسب توجه به قوانين زير ضرورت دارد:
قانون اول : پاسخها ورفتارهاي مناسب كودك بايد با تقويت كننده ها توأم گردند تاادامه يابند.
قانون دوم: پاسخها ورفتارهاي نامناسب بايد باتنبيه كننده ها توأم شوند تااز تكرار آنها جلوگيري بعمل آيد.
قانون سوم: تقويت نكردن رفتار درزمان معين نقش تنبيه كننده راايفاءمي نمايد ودرنتيجه رفتار وياپاسخي رااز بين مي برد.زمان ولحظه تقويت درتغيير رفتار تأثير بسزايي دارد.
"والدين دراين مورد بايداصول زير رارعايت كنند:
1-تقويت بايدبلافاصله بعداز رفتار انجام گيرد.
2-درمراحل اوليه يادگيري رفتار هرنوع پاسخ مطلوب تقويت گردد
3- پيشرفت كودك درانجام كار بايد تقويت گردد. "
بنظر بكر انتقاد از رفتار كودكان دراكثر موارد باعث بدآموزي و بدرفتاري مي شود والدين بجاي انتقاد مي توانند رفتارهاي مناسب راتقويت نمايند.درصورت استفاده از انتقاد بايد رابطه عاطفي برقرار،قبلأ يكي از رفتارهاي مناسب راتشويق كنند... درمورد تنبيه واستفاده از آن درارتباط بافرزندان اكثر روان شناسان معتقدند حتي الامكان بايد از اجراي آن جلوگيري به عمل آيد.
درصورت استفاده از آن درمواردي خاص ، رعايت مواردي همچون عدم استفاده از تنبيه بدني ، همراهي باحالت عاطفي مثبت،آگاهانيدن قبلي به كودك درمورد وقوع تنبيه بخاطر انجام كار ويارفتاري ،ضروري مي باشد.
به نظر بكر ،درتربيت كودك بايد از قانون استفاده كرد. قانون معمولأ زندگي كودكان درخانواده نظام مي دهد وآنان رابراي قبول مسوُليت آماده مي سازد. براي آنكه قانون براي كودكان قابل اجراباشد .بايد موارد زير رادرتدوين آن رعايت كرد:
1-قوانين بايد حتي الامكان بطور خلاصه وساده بيان شوند ،بطوريكه بخاطر سپردن آنها براي كودك آسان باشد.مثلأ بايد گفت "كارقبل از تماشاي تلويزيون"
2-قوانين بايد طوري بيان شوند كه تقويت آنها ممكن باشد ودرعين حال تمام جنبه هاي رفتار را مشخص نمايد.مثلأ بايد گفت : "موهايت راشانه كن نلباس بپوش وسپس به مدرسه برو"
3-والدين بايد مطمئــن شوند كه كودك قابليت يادگيري ونيز توانايي اجراي قانون تعيين شده رادارد. "
روشهاي برقراري انضباط در خانواده از طرف والدين:
1. ابراز قدرت: والدين براي ايجاد نظم و انظباط در منزل از قدرت خود استفاده مي كنند. كه گرايش اخلاقي بر اساس معيارهاي بيرئني پرورش مي يابد. و معيارهاي اخلاقي را دروني نمي كند
2. كناره گيري عاطفي: همانند ابراز قدرت حالت تنبيهي شديدي دارد. تهديد به رها كردن و جدايي از نظر هيجاني براي فرد علي الخصوص كودك مشكل ايجاد مي كند.
3. استدلال كردن: تلقيق كردن و يا استدلال كردن از طريق توضيح دادن پيامدهاي زيانبخش رفتار و توجه به افتخارات كودك و نوجوان و اهميتيش براي ديگران مي تواند معيارهاي دروني براي كنترل رفتار ايجاد كند.
به اعتقاد ما اكثر خانواده ها از انواع شيوه هاي ارائه شده استفاده مي كنند . اما به توجه به رشد فرزند علي الخصوص در دوره نوجواني شيوه استدلال كردن نتايجي بهتري به بار مي آورد .
منابع
1. اتكينسون و هيگارد . زمينه روانشناسي (براهني و همكاران ، مترجمان )تهران - انتشارات رشد
2. احدي ، حسن و محسني نيكچهر(1371). روانشناسي رشد ، تهران - چاپ و نشر بنياد
3. بر لانير و گيج ( 1374). روانشناسي تربيتي (خوي نؤاد و همكاران ، مترجمان ) نشر پاژنگ
4. پارسا ، محمد . روانشناسي رشد كودك و نوجوان ، تهران - انتشارات بعثت
5. شريعتمداري ،علي (1367).روانشناسي تربيتي ،تهران -انتشارات اميركبير
6. شعاري نؤاد ،علي اكبر(1373).روانشناسي رشد،تهران-انتشارات اطلاعات
7. -شفيع آبادي ،عبدا... (1371).فنون تربيت كودك ،تهران-انتشارات چهر
8. مان،نرمان ل(محمودساعتچي1368).اصول روانشناسي ،تهران -انتشارات اميركبير